هفته پیش تصمیم گرفتم ببرمت کلاس اسکیت..
تصمیممان هم از اونجا قطعی شد که شما دلت می خواست با کفشهای اسکیتیه زینب اسکیت بازی کنی
باهم همراه عمه جون رفتیم .. حدود 5 دقیقه رفتی با اسکیت تو پیست..
کوچکتر از همه بودی
یه خورده اولش ترس داشتی استادت گفت تواناییشو داری
و اگه می خواین از امروز می تونه شروع کنه
منم ذوق زده قبول کردم..
امروز قراره دوباره بریم ..
اون موقع ها که هنوز مادر نشده بودم می خندیدم به مادرهایی که بچه هاشونو کلاس می بردنو مثل .. می ایستادن تا کلاس کوچولو هاشون تموم شه 
از اونجایی که هر وقت من سفت به چیزی می خندم یا سفت راجع به چیزی حرف می زنم همان اتفاق به سر خودم هم می یاد..
اونروز یکساعتی کنار پیست زیر آفتاب مثل... ایستادم
تا شما افتخار دادین و چند قدمی با کفشهای اسکیت راه رفتی در پیست و ما به شما افتخار کردیم زیاد..
تازه بعد از تموم شدنه کلاس چند بازی هم در شهربازی مهمان عمه جون سوار شدی و کلا خیلی بهت خوش گذشت به ما هم کمی تا قسمتی..

عکس مال امروزته عزیزم
بازدید : 5 مرتبه | موضوع : روزنگار احسان
تنها چیزیکه اینروزها لبخند روی لبام میشونه لبخند توئه..

ماشالله خیلی بزرگ شدی عزیزم..

اون عکسهای بالای سرت 1 سالگیته..

قربون ژسهای مردونت برم ..

اینم مال وقتیه که یه چیزی می خوادو من بهت میگم نه ..
بازدید : 10 مرتبه | موضوع : عکسهای لحظات تو

لاک پشت(یه لاک پشت واقعی داری اونو کشیدی)

شیر ( امیدوارم تغییرات نقاشیتو متوجه شده باشیی)

مار و فیل به روایت تو..

خروس..

عقاب..
بازدید : 15 مرتبه | موضوع : روزنگار احسان
مادرم دوستت دارم روزت مبارک..
پی نوشت: دستانت را بوسیدم بوی روزهای را می داد که با آنها در آغوشم می کشیدی..
یاد اولین قدمهایم که مراقبم بودی با همان دستان نگذاشتی زمین بخورم..
یاد اولین بار که دستانم را در دستانت فشردی و مرا راهی مدرسه کردی..
همان دستان چروک شده از فشار بزرگ شدن فرزندانت..
کنارم بمان برای همیشه ها
مادرم..
بازدید : 15 مرتبه | موضوع : عاشقانه هایم برای تو عزیزتر از جانم
سوار موتور بابایی میشی از خونه مامانی مریم تا خونه خودمون..
زمانش مال الان نیست .. 
چند هفته ی پیش بود..
از اونجا تا خونه نیومدی پیش من تو ماشین رفتی پیش پدر پادشاه تا موتور سواری کنی..
رسیدیم خونه تو آسانسور داری به موهات نگاه می کنی که با باد رفته هوا..
میگی : مامان ببین موهام فشند (همون فشن)
شده ما هم می خندیم ..

اینم یه عکس زمستان 90
پی نوشت: روز مادر پیش پیش مبارک..
بازدید : 16 مرتبه | موضوع : روزنگار احسان
دیشب که بابا محسن داشت حاضر می شد واسه رفتن انگار که فهمیده بودی.. پدر پادشاه می خواد دوباره بره سفر حسابی از سرو کول پدر بالا می رفتی..
آخر سر هم که بابایی داشت خداحافظی می کرد با بغض به بابایی میگی یعنی من دیگه بابا نداشته باشم..
امیدوارم هیچ پدری از هیچ پسری دور نباشه..
و امیدوارم روز های بی حضور پدر پادشاه بر ما سخت نگذره.. آمین

بازدید : 18 مرتبه | موضوع :
گاهی جواب کامنتهای بعضی از دوستانو که واسه احسان می نویسن جواب می دم میسی منون..
احساس کردم خوبه بگم چرا اینجوری مینویسم..
پسر پادشاه کوچیکتر که بود.. اونموقعهای تازه حرف می زد وقتی براش کاری انجام می دادی یا بهش جایزه می دادم همیشه ها میگفت: میسی منون
ما هم دلمون قنج می رفت واسه تشکر کردنشو تند تند براش جایزه می خریدیم..
البته هنوز خاله فرشته ای نبود بخاطر همین احسان فقط از خودمون تشکر می کرد..
از وقتی پای این خاله فرشته و عمو سی دی و خاله مژگان(برای مخاطب خاص خودش می دونه منظورمو)
باز شد تو خونه ما دیگه احسانی از ما تشکر نکردوما هم این شکلی شدیم
به همین خاطر بخاطر اینکه اونروزهای به یاد موندنی هیچ وقت از یادمون نره من جواب اغلب دوستای پسر پادشاه و می نویسم میسی منون
برای همیشه ها در کنار ما بودن از طرف احسان روزهای گذشته که البته الان هم خیلی مودبه و خیلی هم خوشگل تشکر می کنه به همه دوستام می گم ..
میییییییییییییسی منون.
بازدید : 15 مرتبه | موضوع :
زیر لب زمزمه می کنم..
چقدر دوستت دارم.. چقدر وحشتناک ست لحظه ای بی تو سر کردن..
چقدر سخت ست بی تو بودن .. بی تو ماندن .. بی تو ..
کاش می دانستی با اولین لمس انگشتان نحیفت مرا اسیر کردی..
من به لحظه های ساده ی شلوغ حضورت عادت دارم..
زمان خیلی سخت می گذرد وقتی صدای دویدنت در گوشم نمی آید..
دریغ نکن عزیز دل مادر .. لحظه لحظه بودنهایت را از قلبم..
دور نشو حتی ثانیه ای برای قد کشیدن..
من تمام حواسم به مسیر نگاه توست..
کاش مادر بودن را حس می کرد.. آنکه نگاه منتظر مادرش را ندید..
برای بهترین امید روزمرگیهایم و برای تک تک دم و بازدمهای پسرم.. عاشقانه می نویسم
دوستت دارم.

بازدید : 18 مرتبه | موضوع :


















