احسان عشق مامان و بابااحسان عشق مامان و بابا، تا این لحظه: 18 سال و 9 ماه و 12 روز سن داره

برای احسانم می نویسم..

باورش برایم سخت می شود..

هر روزهایت می آیدو تو قد می کشی.. وقتی که کنار پنجره می ایستمو مسیر رفتنت را دنبال می کنم.. باور بزرگ شدنت سخت می شود خیییییییییییییییییییلی سخت.. عزیزتر از جان مادر آرامتر بگذر از مسیر روزمرگیهایم.. آرامتر قدم بردار بگذار در کنار هم بودنت ریشه بدوانت در روحم.. هر لحظه از لبخند هایت سبز می شوم و فکر نبودنت همیشه ها خنجریست به قلبم.. بدون ستاره بارون حضورت من سیاه می شوم و تاریک.. به بلندای آسمان و به اندازه حس خوب باران .. وبه اندازه حس لبریز اولین آغوشت .. دوستت دارم.. ...
11 بهمن 1390

پلنگ صورتی

پسر پادشاهاین لباسو پوشیده و میگه من پلنگ صورتیم.. یه چیز جالب دلیل اینکه احسان میگه من با این لباس پلنگ صورتیم اینه که رنگش صورتیه و لبه هاش پلنگیه.. کشته منو این استدلالاش.. ...
7 بهمن 1390

:(

٤شنبه از مهد با مامانی راحله برگشتیم خونه مامانی حسابی خسته بود یه کوچولو با من بازی کرد .. ساعت ٤ رفتم پیش مامانی با هم رفتیم دم در کوچه .. خلاصه سرتونو درد نمی یارم تصادف کردم عکسش تو ادامه مطلبه.. ...
3 بهمن 1390